الملا فتح الله الكاشاني

84

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

فِي عِزَّةٍ در نهاية تكبرند و سركشى از قبول حق وَ شِقاقٍ و در غاية مخالفة خداى و عداوة رسول او بجهة آن نميگروند و از متابعة آن ننگ دارند و در طريق مخالفة آن مىپويند پس آيا در اين انديشه نميكنند كه . كَمْ أَهْلَكْنا بسا كه هلاك كرديم مِنْ قَبْلِهِمْ پيش از مشركان مكه مِنْ قَرْنٍ از اهل روزگار يعنى امم ماضيه بجهة استكبار و شقاق و تكذيب رسولان فَنادَوْا پس ندا كردند نزد مشاهده عذاب بآواز بلند و استغاثه كردند به رسولان تا بفرياد ايشان رسند و آن عذاب از ايشان رفع كنند اعانهء آن نكردند وَ لاتَ و نبود آنهنگام حِينَ مَناصٍ هنگام گريختن و فرار كردن از عذاب آورده‌اند كه عادت كفار اهل مكه چنان بود كه چون كارزار بر ايشان تنگ شدى گفتندى مناص مناص يعنى بگريزيد و التجاء بمفرى بريد حق تعالى اينجا خبر ميدهد كه همچنانكه امم سابقه در حين عذاب مفرى نداشتند كفار مكه نيز هنگام رزمگاه بدر مناص خواهند گفت و راه بگريزگاه نخواهند برد . وَ عَجِبُوا و عجب داشتند كافران أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ از آنكه آمد بايشان بيم كنندهء از عذاب الهى مِنْهُمْ كه از قبيلهء ايشان يا از جنس ايشان است وَ قالَ الْكافِرُونَ پس گفتند ناگرويدگان كه هذا اين بيم كننده ساحِرٌ جادو كننده‌ايست در آنچه از خارق عادتست كَذَّابٌ دروغ گوئيست در دعوى نبوة يا در اسناد قرآن به خدا آورده‌اند كه چون حمزه ايمان آورد دين اسلام روى به قوت نهاد بيست و پنج كس از اشراف قريش كه از جملهء ايشان وليد بن مغيرة بود كه مهتر ايشان بود و ابو جهل و ابى اميه و عتبه و شيبه و نصر بن حارث و هشام و عاص بن وائل از روى اضطراب نزد ابو طالب آمدند و گفتند تو مهتر و بهتر مائى آمده‌ايم تا حكمى كنى ميان ما و برادرزاده خود كه سب آلهه ما مىكند و يك يك از سفيهان ما را ميفريبد و دينى كه احداث نموده بر ايشان عرضه مىكند و ايشان از او فريب خورده از دين آبا و اجداد خود بر ميگردند و بواسطهء آن سنگ تفرقه در ميان ما انداخته و نزديك به آن رسيده كه از اطفاى اين نائره عاجز شويم ابو طالب آنحضرت را طلبيده و از روى انبساط گفت اى برادر زاده من اينجماعة قوم تواند و از تو تمنا دارند بالكليه از ايشان منحرف مشو و در مدعاى ايشان تامل نماى حضرت فرمود اى اهل قريش مطلوب شما از من چه چيز است گفتند از سب خدايان ما زبان كوتاه كن تا ما نيز متعرض تو و متابعان تو نشويم حضرت فرمود كه منهم از شما تمنا دارم كه بيك كلمه مرا يارى دهيد تا بسبب آن ممالك عرب از شما گردد و همهء اعاظم عجم و مكه اطاعة شما كنند أبو جهل گفت اگرچه در ميان ما و تو منازعة است اما كار به آن مرتبه نرسيده كه با تو بيك كلمه مضايقة كنيم بلكه بده كلمه مضايقه نمىكنيم آن كلمه كدامست حضرت فرمود كه قولوا لا إله الا اللّه بيك بار اشراف قريش از آنحضرت